تبليغاتX
delneveshtejavan






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



يه آپ متفاوووووت هههههه

سلامممممممممممم

eeeeeee اومدي؟ دير اومدي يه ذره هاااااااااااااااااا !چلا؟؟

خب گفتم بياي يه كاري داشتم باهات ههههههههههه ولي الانه هر چي فكر ميكنم يادم نمياد! تو ميدوني چيه؟ هههههههههه نميدوني هههههههه

راستش

نه بيا پايين اونجا بهت ميگم !

.

.

.

.

.

اينجا خوبه؟

نه بيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

.

.

.

.

.

.

اهان راستش ميخواستم بگم :

ت ت ت ت ت

ت ت ت ت ت

ت ت ت

ت

ت چي ميخواستم بگم اه

ههههههههههههههههههه

اهان تموم شدددددددددد

نه تازه شروع شد

ههههههه

بابا ميخواااااااااااااااااام بگم :

تووووووووووووووووووووولدت مبالك باشه ههههههههههههه

اخرش گفتما ديدي؟ ههههههه

تازه يه چي ديگه :

نمی دانم تو میدانی که من بی تو بهاران را نمیخواهم....

نمیدانم تو میدانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمیخواهم...

من از آب زلال چشمه ها چیزی نمیخواهم ، اگر بی تو گل نرگس نروید در درون

باغ چشمانم و من بی تو.... و من بی تو ....

و من بی تـــــو پـــــریشانم . پــــــــریشان

http://i13.tinypic.com/5zgg406.jpg


(درضمن ميخواستم اينجا رو كلي شكلك بارون كنم و كيك و شمع و از اين حرفا نشد ديگه خودت ميدوني كمبود سرعت و ............هههه)



نويسنده: هديه مورخ: یکشنبه 1388/09/29 در ساعت: 0:20
|+|



تا حالا شده يكي از جنس خودتون دلتون رو بشكنه؟؟؟

شده تحقيرتون كنه اما نتونين فراموشش كنين؟؟

شده بفهمين هيچ وقت دوستتون نداشته و فقط بازيتون داده ولي بازم دوسش داشته باشين؟؟؟

اره    هنوزم دوست دارم  با اينكه شكستيم بارها و بارها ولي من هر دفعه زودتر از قبل بخشيدمت ميدوني چرا چون تمام اين مدت هر چي به زبون مي آوردم همون بود  كه تو قلبم بود ...

اين روزا هر شب گريه مي كنم ... وقتي مي نويسم !كلمه به كلمه دلنوشته هام خيس ميشن...

چشمام،دلم ودلنوشته هام همه حال و هواي باروني دارن...

ولي ميدوني چيه اين روزا كه دلم شكسته  يه چيزي يه بهتره بگم يه كسي  بهم قوت قلب ميده

احساس مي كنم خدا بيشتر هوامو داره !كارامو انوقدر قشنگ و بدون نقص كنار هم رديف مي كنه كه خودم اصلا نمي فهمم !حس ميكنم خدااااااااا خيلي دوستم داره حس خيلي قشنگيه نه؟...؟؟

راستي قبل از عيد قربان يه شب وقتي گره مي كردم  بهش گفتم:

خداجون دوتا عيدي ميخوام ازت خودت ميدوني....

گفتم خداجون دلم بارون مي خواد يه بارون دلنشين بهم هديه بده ميدوني چي شد؟باور كردني نبود درست روز عيد يه بارون دلنشين اومد اينجا !اون روز بود كه واقعا فهميدم خدا حرفامو ميشنوه هرچند دوميشو بهم نداد اما حتما يه حكمتي توش بوده شايدم ميخواد بعدا بده  نميدونم .....

راستي!


تو چي از خدا هديه گرفتي؟؟؟

 


نويسنده: هديه مورخ: پنجشنبه 1388/09/12 در ساعت: 19:51
|+|



به نابودی کشوندیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی

بدونم هرچی باشم ، بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره تمومه

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو محتاجی حرومه

پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم

تویی که زندگیمو ... آبرومو ، باید هر لحظه مدیون تو باشم

فقط تو می تونی کاری کنی که، دلم از این همه حسرت جدا شه

به تنهاییت قسم تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره ، تمومه

تو همیشه هستی اما ... این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات ... مث ماه ، سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی ... آدم آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی ؟ ... می خوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم بجز تو ... حرف هیشکی موندنی نیس

آدما میان و میرن ... هیشکی جز تو موندنی نیس

منو از خودم رها کن ... تا دوباره جون بگیرم

خسته م از این عقل خسته ... من می خوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ... نخواد و تو بگی آره تمومه

The image “http://img31.picoodle.com/img/img31/8/6/23/f_v3m_339a357.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


نويسنده: هديه مورخ: جمعه 1388/07/24 در ساعت: 20:45
|+|



من ديگه عادتم شده عادت كردن به نبود بودن ها

عادت كرد ن به نبود او،تو ،همه ي كسايي كه دوستشون دارم .همه ي كسايي كه باهاشون بودم ولي تا اومدم طعم باهام بودن رو بفهمم ،تنهايي اومد درگوشم گفت :

آهاااااااااي ....يادت نره من هميشه كنارتم ها ! ... !

بهم گفت :

يه وقت فكر نكني همه كنارت هستن تنها نيستي؟...من هميشه باهاتم .باهم بودنا دوامي نداره رسم دنيا و روزگار همين بوده وهست....

وقتي درگوشم اينا رو گفت:

قه قه قه خنديدم و گفتم: اهكي ............من ؟؟من و تنهايي؟؟

ولي هنوز خنده هام تموم نشده بود كه ..... يهو ديدم لبخند رو لبم تلخ شده

انگاري تنهايي راست مي گفت كه اون هميشه باهامه !

حالا دارم به اين فكر ميكنم تنها رفيقي كه ميشه روش حساب كرد و هيچ وقت تنهات نميذاره ،همون خود خود تنهايي هست .

مگه نه؟؟؟....؟؟؟

http://dehati19.persiangig.com/image/rayniboy/tanha.jpg


نويسنده: هديه مورخ: سه شنبه 1388/07/21 در ساعت: 16:10
|+|



شبي كه خنده مي رود نگاه  پر زناله است

به روي ديده ترم نشانه ايي ز ژاله است

شبي كه مي آمد به آه بغضي  درون سينه ام

باز به ياد آورم آن كينه ديرينه ام

ياد آر آن دم كه دل با ياد تو سر مي كند

خود را به يادت اي عزيزچون حلقه بر درمي كند

ميعاد گاه قلب من در انتظارت مانده باز

نيستي در كنار من دارم به تو گويي نياز

آوازهاي قلب  من اين نغمه هاي بي صدا

هر يك به راه عاشقي از عمق دل گشتند جدا

قلبم پر از آيينه است  تا بنگرد يكدم تو را

تا كه براي لحظه ايي هر چند كم بيند تورا

مي ستيزد در رهت اين قلب من با هر كسي

از دست قلب سنگيت شكوه دارد دلم بسي

اري بيا اي هم نوا، آواي فرياد گشت

اين قلب ماتم ديده ام ، قرباني بيداد گشت

اي همسفر روزي بيا بر قلب من اتراق كن

اين كلبه غم ديده را با عشق خود يك باغ كن


نويسنده: هديه مورخ: پنجشنبه 1388/05/22 در ساعت: 9:26
|+|



دردواره ها

سلامممم تو این پست تصمیم گرفتم یه شعر از قیصر امین پور بذارم  اخه خیلی دووووووووووسش دارم از خدا براش ارزوی مغفرت میکنم امیدوارم خوشتون بیاد البته انتقادات سازنده شما  از دل نوشته  قبلی من باعث شد این تصمیم رو بگیرم ههههههه ااینو عمدا گذاشتم برا اون عزیز که نوشته وبت عالیه اما از قافیه خالیه.....(دل نوشته است چیزایی که نوشتم).البته نظراتش همیشه برا من ارجمند بوده ههههه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درد های من

جامه نیستند

 تا زتن در آورم 

 «چامه و چکامه» نیستند

 تا به رشته ی سخن درآورم

 نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم

 درد های من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

در های من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است.

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

 مردمی که نام هایشان 

 جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند.

 من ولی تمام استخوان بودنم 

  لحظه های ساده سرودنم 

  درد  میکند

 انحنای روح من 

 شانه های خسته غرور من

 تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

 کتف گریه های بی بهانه ام

 بازوان حس شاعرانه ام 

 زخم خورده است

 درد های پوستی کجا؟؟

 دردهای دوستی کجا ؟؟

 این سماجت عجیب َ

 پافشاری شگفت دردهاست

 درد های آشنا

 دردهای بومی غریب

درد های خانگی

درد های کهنه لجوج 

 اولین قلم

حرف حرف درد را در دلم نوشته است

دست سرنوشت 

 خون درد را با گلم نوشته است

 درد َرنگ و بوی غنچه دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنجه را از برگ های تو به توی آن

جدا کنم

دفتر مرا دست درد میزند ورق 

 شعر تازه ی مرا

درد گفته است

 درد هم شنفته است

پس در این میان من از چه حرف میزند

 درد حرف نیست

  درد

 نام دیگر من است!

من چگونه خویش را صدا کنم؟

                                  

قیصر امین پور

http://night-skin.com/gn/albums/userpics/10001/a47.jpg


نويسنده: هديه مورخ: شنبه 1388/05/03 در ساعت: 19:22
|+|



سراي تنهايي

امروز وقتي من ،

در سراي تنهايي خود،

 خلوتي كرده بودم با دلم

خلوتي كه از پي ثانيه هاي بي كسي

آمده بود به سراغم ،

خلوتي كه هيچ كسي

 در آن راه نداشت به جز خودم

خلوتي كه در سراي ذهن من ،

به خيمه گاه بي پناهي

حمله برده بود به قصد يك پناه ،

وقتي تفكر،

اين يگانه تكيه گاه ذهن من

به سوي  يك پنجره؟

نه،

به سوي يك ديوار ،

به روي نااميد ترين لحظه ها

شده باز هم ، باز

تمام بودنم !

اين بار دوباره رفت به زير يك سوال

تو ،يعني من،

چگونه در زير چتري از هدف ها

همان تنها ترين اهداف خود هم

 گم كرده ايي !

آيا......؟


نويسنده: هديه مورخ: چهارشنبه 1388/04/31 در ساعت: 15:44
|+|



سلام  اين پست و فقط به خاطر خودت نوشتم ، خود خودت، چند روزه نيستي اين شعرا هميشه باهامه، نوشتم اينجا كه اگه اومدي بدوني به يادتم…………………………….اما…………


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

اره بازم منم همون ديونه هميشگي

فداي مهربوني هات چه ميكني با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود اين نامه را  واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اين جا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فداي تو نميدوني بي تو چه دردري كشيدم

حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي من تنهاشدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگي

نميدوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربوني هات، نوازشات، بوسيدنات

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و كبود هلاك يه  نگاهته

من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش بهت خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دل واپسي

يه وقت  منو گم نكني تو دوداو شهر غريب

يه سرزمين غربته صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خسته ات نكنه

غم غريبه عزيزم زرد و شكسته ات نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آبتو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تورو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد  منو خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پره ازكبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا توبياي حال منم اينجوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدونيمونم عجيب برات دلواپسه

مثل يه بچه كه بار اول ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خو ش ميگذره

دلت ميخواست مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خونه

همش يه چشمم به دره يه چشم ديگه ام به آسمون

يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم توروخدا نامه بده يادت نره

يادت مي ياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تورفتي من تا حالا  كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش مي كني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنيتو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم درانتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه وقتي اسمتو ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

 مگه نگفتم چشاتو هيچ وقت از چشم من نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا اينجا بدون تو واسه من جهنمه

ديوار خونمون پرا از سايه غصه و غمه

تحمل كه تو دادي ديگه داره تمو ميشه

مگه نگفتي  همه جا مال مني تا هميشه

دلم واست شور ميزنه اين دل و بي خبر نذار

توروخدا با خوبي هات روهيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم

به جون تو فقط دارم يه قطره خواهش مي كنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

كه هر صفحه اش قصه چند تا درد و چند تا عذاب

…………………..

فراموشم نكن هرگز...



نويسنده: هديه مورخ: پنجشنبه 1388/04/18 در ساعت: 11:51
|+|



باز امشب

حال و هواي ديگري دارم

حال و هوايي،

غير از اين حال و هواي ساده و عادي...

حال و هوايي كه ،

بوي غريب و مبهمي دارد.

امشب،

دنبال يك افسانه ي زيبا مي گردم

دنبال يك مجهول بي معما...

كاش مي شد!

زندگي را تغيير مي دادم

افسانه ايي كه آن را،

با زندگي وفق مي دادم.

كاش مي شد...!


نويسنده: هديه مورخ: سه شنبه 1388/04/09 در ساعت: 20:21
|+|



سلاااااااام من دوباره برگشتم همگي تون رو دوست دارم و ميخوام از همه اونايي كه تو اين مدت با نظراتشون منو تنها نذاشتن  و به يادم بودن خيلي خيلي تشكر كنمم از همه تون ممنووووووووووونم دوست ون دارم زياااااااااااااااااااااااد هيچ خبر دارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

غم دوري خيلي سختِ مخصوصاً اگه تو باشي

مخصوصاً اگه بري تو ديگه پيش من نباشي

مي دوني که بي توموندن توي دنيا يه عذاب

اگه تو يه روز نباشي زندگيم بي تو خراب

 ***

نزار اينجا من بمونم حيرون و خيلي پريشون

مهربون برگرد تو پيشم دلمو انقدر نسوزون

نگو که خبر نداري دارم از دوريت مي ميرم

جاي دستاي قشنگت دستاي غمو مي گيرم


* * *

نمي تونم نمي تونم ديگه من بي تو بمونم

به خدا سخته واسه من که ديگه تو رو نبينم

بيا و منو رها کن از غمو غصه جدا کن

بيا و بمون کنارم به دلم تو اعتنا کن

* * *

منمو دلي شکسته که به پات هنوز نشسته

تويي و دوري چشمات بي تو بودن خيلي سخته 

غم دوريتو نمي شه يکمم تحملش کرد

نميشه طاقت بيارم توي دنياي پر از درد

http://www.files.iranmodern.com/esfand1385/623f3d920a.jpg


نويسنده: هديه مورخ: دوشنبه 1388/04/08 در ساعت: 7:52
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod


فال عشق